عشق یتیم تر از آن است که به دست طوفان زندگی بسپاری.
|
عشق یتیم تر از آن است که به دست طوفان زندگی بسپاری.
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 و ساعت
18:33 |
باز از خط زده ام بیرون
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 و ساعت
18:27 |
گاهی احساسم زنده می شود و برای لحظه ای نفس کشیدن در هوای تازه می خواهد. گاهی نفس کشیدنم باعث لرزش تنم می شود و برای لحظه ای بدنم نیاز به گرما دارد. گاهی چیزی از درون مرا می ترساند و برای لحظه ای دلم هوای پناهگاه می کند. گاهی شوری از چشم بر می خیزد و بر عمق دره وجود جاری می شود، بیابان تفتیده دلم منتظرش است. گاهی خشک می شوم کویر کویر کویر، با بادهایی سوزان که اشکم را جاری می کند. گاهی دلم برای خودم تنگ می شود برای دیدن، شنیدن و گفتن خودم. گاهی دوست دارم خودم را ببینم و اینقدر خودم را ندیده ام که خودم را نمی شناسم. گاهی برای خودم می نویسم اما هیچ گاه نامه هایم به دستم نمی رسد، شاید این دست با اون دست قهر است، شاید آدرس را اشتباه نوشته ام شاید باد صبا دیگر بر در خانه دل ما نمی وزد. گاهی با حسرت، گاهی با لذت، و گاهی بی تفاوت از داشته هایم می گذرم. این گاه های زمانه مرا در خود فرو برده اند و چه زود تبدیل به ساعتها، روزها و سالها شدند و حال گذشت، امروز شد و گاه های فردا در پیش است.
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در جمعه دهم خرداد 1392 و ساعت
7:33 |
ترس یک مکانیسم دفاعی و پیشگیری کننده هست از وقوع آسیب. ترس هیجان داشتن و برخورد با شرایط جدید هست. ترس مانع نیست انرژی هست. ترس خطر پذیری را کم می کند اما از بین نمی برد. ترس واکنشی است در برابر خطر پذیرفته شده از جانب عامل. حال در هوای عاشقی کمی ابر ترس ممکن نیست نشانه باران مهر باشد. حال در سرزمین عشق حضور کمی خار مبین حضور گلهای زیبا نیست. حال که ترس پا را فراتر از ابرهای بارانی یا خار گل گذاشته است باید بی خیالش شد چون بیشتر از این سیلاب می شود و خار پای رفتن. قبل از وارد شدن به سرزمین عاشقی اساس نامه اش را بخوان و بدان تا خیلی زود پشیمان از راه رفته باز نگردی.
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در چهارشنبه یکم خرداد 1392 و ساعت
19:57 |
روزهایی می گذرد که با تصمیمی کوچک آرام شدند. گذشته را در پشت بند خشکسالیش گذاشتم و در جاده سر سبز آرامش قدم برداشتم. خیلی دیر فهمیدم معنی حرف تکراری پدر را، خیلی دیر عمل کردم به فرمان پدر. اما باز هم کمی فرصت دارم تا حداقل زمان را دریایم و شاید در یابم. چقدر خوب است فقط دل خواهت را بشنوی و بیخودی ها از لایه آرامشت عبور نکنند. چقدر دوست داشتنی است چشمانت زیبایی ببیند حتی زشت ترین ها را. چقدر لذت بخش است دلی که هوای آرامش دارد. در آرامش فکر کردن و تصمیم گرفتن بدون اما و اگر این و آن. خوشحالم بیگانه های پست برایم قدرت نشدند. راضیم که بار خودم بر دوش خودم هست بی منت از این و آن. خوشحالم که بالاخره دلم برای خودش جشن تولد گرفت در مهمانی آرامش.
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 و ساعت
18:12 |
من حسود می شوم وقتی قاصدکی برای گل سرخ خبر می آورد.
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 و ساعت
7:52 |
اینجا سرزمین من است نه سرزمین دیگران اینجا جایی است برای گفتن من نه گفتمان دیگران اینجا مشخصات لحظه های احساس گفته می شود نه ویژگی های در و دیوار و آمار و ... اینجا خصوصی است به اندازه دنیای کوچکی که گاهی احساس زنده اش می کند پس از لحظه های طولانی سکوت مرگ. اینجا تصمیم برای لحظه هایی گرفته می شود که خیلی زود شروع می شوند. اینجا، این جا است نه آن جا یا هر جایی.
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در جمعه شانزدهم فروردین 1392 و ساعت
17:23 |
عشق تنها مرضی است که بیمار از ان لذت می برد.
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در جمعه شانزدهم فروردین 1392 و ساعت
17:16 |
هر شب که می خواهم بخوابم
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 و ساعت
12:33 |
اسفند
یاد توست
که به من چسبیده
وقتی یادت می بارد
فردایش عید است
یادت"
ماهی قرمز تنگ بلور دلم است
که وقتی می آیی
پشتک می زند و سال نو می شود
می دانی
هنوز زیباترین روزهایمان
به گمانم نیامده است
هنوز قشنگترین واژه هایم را
برایت نگفته ام
لبخندبزن!
که هیچگاه چنین دلبسته زندگی نبوده ام
لبخندبرن
که هر روز تو را با خودم درمیان می گذارم
می شنوی
هنوز دوستت دارم
حتی بیشتر از . . .
+ نوشته شده توسط Asghar moghiseh در چهارشنبه نهم اسفند 1391 و ساعت
7:37 |
|
|