من هم چوپان بودم
من هم چوپان بودم
اما پیامبر نشدم
هر سال گله ای از نوجوانان بز و گوسفند را به سرانجام می رساندم
سال ها تکرار شد
اما پیامبر نشدم
سرانجام گله های من کشتارگاه بود
شاید چوپان خوبی نبودم
من هم چوپان بودم
اما پیامبر نشدم
هر سال گله ای از نوجوانان بز و گوسفند را به سرانجام می رساندم
سال ها تکرار شد
اما پیامبر نشدم
سرانجام گله های من کشتارگاه بود
شاید چوپان خوبی نبودم
در گذز زمان به جایی می رسی
به یک نتیجه می رسی
برای خلاص کردن خودت از هر آنچه بی دلیل پیش می آید
یا با دلیل دیگران پیش می آید
چشم ببندی و نفس عمیق بکشی
و بگویی "ولش کن"
نمی دانم از سر ناچاری است
چون دیگر راه گریزی نداری
یا از سر پختگی است
هر چه هست ضد درد خوبی است
با گیرنده هایی در همه جا
ستم
دروغ
دزدی
خیانت
از آن چه بر سرزمینمان آوردند و میآورند
چنان میلرزد این پوشالی قدرت
هر آن میریزد
از بیخ و بن
غبارش پیدا است
اندکی صبر، در لحظه ناپیدا میشود.
آن چه می بینی
می فهمی
را باور کن
واقعیت تغییرات را باور کن
باور کن همه مثل هم نمی توانند باشند
حتی سنگ ها در ظاهر و باطن خیلی با هم متفاوت هستند
باور کن
سر خر
ته خر
صداهای بلند
توالی صداها
اول سر، دوم ته
گاهی ان قدر صدا و فشار صدای سر زیاد است
که، صدای ته به کثافت ترین بلند می شود.
ارتباط سیستماتیک
بی هیچ دلیل و استدلال و منطقی
الزامی است از هماهنگی یک ساختار
سر خر عر می زند، ته خر می گوزد
زمانی سبک زندگی زیبا بود
زمانی راستی و درستی و نیکی سبک زندگی بود
سرآمد بود آن که پندار و گفتار و کردار نیک داشت
سبک زندگی سه رنگ پاکی، نیکی و وفا داشت
حال و روز امروز جامعه:
سبک زندگی امروز جامعه:
زرنگی و برد زندگی:
دروغ، دزدی و خیانت
سه رنگ سیاه، سیاه تر و تاریکی
طویله
ترکیب و تاثیر چنین محیط و فضایی چگونه است و چقدر است؟
اگر به قاعده باشد آلودگی هایش حداقل و محل استراحت و آرامش و شکم سیر کردن هست
اگر ترکیب جمعیت اش متناسب باشد و محیط و مدیریت اش به قاعده
جمعیت اش در رفاه متناسب
حال چگونه است در جمعیت آدمیزاد
با این همه بیا و برو
مدیر و حکیم
و خدای بالا سر
همه چیز نامتناسب و نامناسب
کج و کج و کوله
همه جا خشک و یک وجب جا، باتلاقی از دارندگی
سخت است دیدن حقیقت
و هیچ
اثر تجمعی از بین رفتن فرهنگ فردی، اجتماعی و خانوادگی
اثر تجمعی سوء مدیریت در سطح خرد و کلان
اثر تجمعی گذشت زمان ها و سرمایه های سوخته
گرداب سیاهی با لایه های قدرتمند و فرو برنده ساخته است
که همه چیز را با تمام توان به درون خود می کشد
از دار و درخت و آب و آدم ها، فقط خطوط مرزهای جغرافیایی سرزمین می ماند
آن هم اگر دیگران طمع کار آماده چپاول، امان بدهند.
کار به جایی رسیده است که
دلالی جان می کنند
هر کس به منظوری
یکی برای پول
یکی برای روح آشفته اش
یکی برای روح پریشان و نگران دیگران
یکی برای آه
روان پریشی پیشرونده مزمن خود خواسته؟
سامانه برنامه ریزی شده از بیرون؟
تزریق ویروسی به درون ژنوم؟
آلودگی کامل!
پادگن و پادتن های نیاکان هم بی اثر
روح و جان خالی و پوسیده
ارزش دلالی دارد؟!
دروغگو دیدی؟
طلب کار چطور؟
دروغگوی طلب کار چه شکلی هست؟
کمی با دقت دور و بر را نگاه کنید ....
بله همین نزدیکی، خیلی نزدیک
همه جا هستند
دیگر نیاز به گشتن نیست
چون رنگ غالب جامعه شده است
حواست به حق و حقوق و کلاه ات باشد